تبلیغات
یا امام زمان (عج)

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

یا زهرا (س).یا شهید گمنام


یا امام زمان (عج)
1170 سال است که مهدی (عج) به دنبال 313 مرد است و چقدر مرد شدن زمان می برد!
نویسندگان
نظر سنجی
آهای کسی که اسم خودت رو گذاشتی مسلمون چقدر حاضری برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات بفرستی ایا اصلا حاضری؟




تگ
تگ
:. بدتر از شیطان .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
 
آیا بدتر، پست تر و پلیدتر از شیطان در جهان كسى هست ؟ آیا خداوند چنین كسى را تاكنون آفریده است ؟ آن طور كه خود شیطان گفته ، بدتر از او هم وجود دارد.
امام صادق علیه السلام از امیر المومنین علیه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: روزى از كوفه خارج شدم ، در حالى كه قنبر و عده اى از اصحاب هم با من بودند. به قنبر گفتم : آیا چیزى را كه من مى بینم تو هم مى بینى ؟ عرض كرد: خیر، من چیزى نمى بینم . به اصحاب خود گفتم : آیا شما مى بینید چیزى را كه من مى بینم ؟ عرض كردند: خیر، یا امیر المومنین ! خدا چشم شما را نورانى و روشن تر گرداند.
فرمود: قسم به آن خدایى كه دانه را شكافت و مخلوقات را از نیستى پدید آورد، به شما نشان خواهم داد چیزى راكه خود مى بینم و مى شنوانم چیزى را كه خود مى شنوم ، طولى نكشید ناگهان پیرمردى بلند قد و باهیبت ، در حالى كه دو چشم طولانى داشت ، ظاهر شد. عرض كرد: ((السلام علیك )) یا امیر المومنین و رحمه الله و بركاته ! آن حضرت فرمود:اى ملعون ! از كجا آمده اى و به كجا مى روى ؟ عرض كرد: از پیش مردم آمدم و به سوى مردم مى روم . فرمود: تو، پیرمرد بدى هستى .
عرض كرد:اى على ! از كجا مى دانى كه من بد مردى هستم . از من بدتر هم وجود دارد. آیا مى خواهى حدیثى را از خداوند متعال براى تو نقل كنم كه بین من و خدا نفر سومى هم بود؟
فرمود: تو، حدیثى را از خدا نقل كنى ؟ گفت : بلى ! بعد گفت : وقتى خداوند مرا از بهشت بیرون كرد، در آسمان چهارم ندا كردم و گفتم :اى پروردگار عالم ! آیا خلقى از تو شقى تر و بدعاقبت تر از خلق كرده اى ! خداوند به سوى من وحى فرستاد: بلى ، خلقى از تو شقى تر و بد عاقبت تر هم خلق كرده ام ! برو پیش مالك جهنم تا به تو نشان دهد. من رفتم پیش مالك جهنم ، او هم مرا برد به سوى جهنم ، طبقه اول را باز كرد، آتش سیاه از آن بیرون آمد. من فكر كردم الان ، هم من و هم ملك را مى سوزاند. دستور داد برگرد، آتش هم برگشت . طبقه دوم را باز كرد، آتش سوزانده تر و سیاه تر بیرون آمد. همین طور تا طبقه هفتم را باز كرد، آتشى از این طبقه بیرون آمد كه من فكر كردم ، هم من و هم مالك و هم جمیع خلایق را خواهد سوزاند. من از ترس ‍ دست هاى خود را بر روى چشم هایم گذاشتم و گفتم :اى مالك ! بگو خاموش شود كه الان من از بین خواهم رفت .
مالك گفت : خیر، تو تا روز معلومى زنده خواهى ماند. دستور داد آتش ‍ خاموش شود. در پایین طبقه هفتم دو نفر را دیدم كه در گردن هاى آنان زنجیرهایى از آتش بود و به وسیله این زنجیرها آویزان بودند. عده اى بالاى سرشان با گرزهاى آتشین ایستاده و دایما با آنها بر سر آنها مى زدند.
گفتم :اى مالك ! این دو نفر چه كسانى هستند؟ گفت : آیا دو هزار سال قبل از آن كه خداوند خلایق را خلق كند، در ساق عرش نخوانده اى كه نوشده بود ((نیست خدایى مگر خداى احد واحد، و محمد صلى الله علیه و آله و سلم رسول او است كه على علیه السلام او را یارى خواهد كرد)) بعد گفت : این دو نفر كسانى هستند از دشمنان على و از كسانى كه در حق او ظلم و ستم مى كنند.(193)



طبقه بندی: شیطان،
[ دوشنبه 28 شهریور 1390 ] [ 08:53 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


ارائه مطالب مذهبی در مورد امام زمان شهدا اسلام ایت الله بهجت (ره) اس ام اس مذهبی علمای دینی اهل بیت (ع) شیعه دل نوشته ولایت و امامت احادیث آموزش مداحی و کتاب دینی شیطان

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تگ