تبلیغات
یا امام زمان (عج)

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

یا زهرا (س).یا شهید گمنام


یا امام زمان (عج)
1170 سال است که مهدی (عج) به دنبال 313 مرد است و چقدر مرد شدن زمان می برد!
نویسندگان
نظر سنجی
آهای کسی که اسم خودت رو گذاشتی مسلمون چقدر حاضری برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات بفرستی ایا اصلا حاضری؟




تگ
تگ
:. نماز شیطان .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شیطان ، براى گمراه كردن انسان از یك شیوه ثابت استفاده نمى كند، بلكه براى هر كسى شیوه مخصوص به خود آن را به كار مى برد تا موفق شود. براى هر كسى راه و روشى جداگانه دارد. یكى از راههاى مؤ ثر و موفق آن ملعون ، عبادت نمودن و نماز خواندن او است . براى منحرف كردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده مى كند؛ زیرا اگر كسى كه راضى نیست خود را به هر گناهى بیالاید و نمازهایش پشتوانه معنوى او است ، هیچ گاه به فرمان او در نمى آید كه شب بخورد یا آدم بكشد تا دزدى كند. مسلما به فرمان او گردن نمى نهد ناگزیر، باید راهى بیابد كه بتواند آرام آرام او را منحرف كند و به مقصود خویش راهنمایى نماید و آن ، هم دردى و هم راهى با او در لباس نماز خوان و عابد است .
از امام صادق علیه السلام نقل شده : در بنى اسرائیل ، عابدى بود كه در غار كوه مدت ها خدا را عبادت كرده و همیشه مشغول نماز بود. شیطان هر چه خواست او را فریب دهد، نتوانست . از هر راهى كه وارد شد مؤ ثر نیفتاد، تا آن كه روزى بالاى بلندى رفت و با صداى بلند فریاد كشید به طورى كه همه لشكریانش دورش جمع شدند و گفتند: اى سید و بزرگ ما! چه روى داده كه این قدر ناراحتى و فریاد مى كشى .
گفت : از دست این عابد. او مرا بیچاره و حیران نموده ، از هر راهى خواستم او را فریب دهم نتوانستم . آیا كسى هست كه او را فریب دهد؟
یكى از آن میان برخاست و گفت : من او را فریب مى دهم . شیطان گفت : از چه راهى ؟ جواب داد: از راه دنیا، و سرخوشى هاى آن . آنها را براى او زینت مى دهم . گفت : بنشین تو مرد میدان او نیستى ؛ زیرا او علاقه به دنیا ندارد و لذت دنیا را نچشیده است .
دیگرى برخاست و گفت : من مى روم و او را فریب مى دهم . گفت : از چه راهى ؟ گفت : از راه شهوت و زنان ، گفت : تو هم بنشین كه مرد میدان او نیستى ؛ زیرا او از شهوت به زنان آگاهى ندارد و تا حال لذتى از زن ها نبرده است كه به این وسیله فریب بخورد.
سومى برخاست و گفت : اگر اجازه دهى من مى روم و او را فریب مى دهم . گفت : از چه راهى ؟ جواب داد، از راه عبادت و نماز. گفت : برو، چون تو مرد میدان او هستى . آن ملعون صبر كرد تا شب فرا رسید و هوا تاریك شد، خود را به صورت یكى از عابدان درآورد. آمد صومعه آن عابد و گفت : اى عابد! من غریبم منزلى ندارم ، حیرانم ، مرا امشب میهمان كن و در صومعه خود پناهم بده . عابد هم او را پذیرفت . شیطان از اول شب تا صبح عبادت كرد و روز هم پیوسته مشغول نماز بود. نه غذا مى خورد، نه استراحت مى نمود و نه مى خوابید؛ در حالى كه عابد گاهى خسته مى شد ولى ابلیس خسته نمى شد. او مى خوابید و غذا مى خورد ولى شیطان مدام نماز مى خواند.
عابد پیش او رفت و گفت : اجازه مى دهى سؤالى از تو بكنم . گفت : فعلا وقت ندارم ، بگذار نماز بخوانم ، با اصرار زیاد اجازه گرفت و گفت : اى بنده خدا! من عابدى مثل تو ندیده ام كه این قدر عبادت كند، و نماز بخواند. تو چه كرده اى كه این قدر عاشق عبادتى ؟ به طورى كه نه مى خورى نه مى خوابى و نه آرام دارى و خسته نمى شوى ؛ در حالى كه من چنین نیستم .
گفت : علتش این است كه من مرتكب گناهى شده ام و هر وقت به فكر آن گناه مى افتم از ترس خدا بر خود مى لرزم ، خورد و خواب از من سلب مى شود و مشغول نماز و عبادت مى گردم ، ولى تو تا به حال گناه و معصیتى انجام ندادى و ترس از خدا در دل تو نیست از این رو، در عبادت سست هستى و از آن خسته مى شوى و گاهى استراحت مى كنى و مى خوابى .
عابد گفت : چه كرده اى و گناه تو چه بوده كه این قدر از خدا مى ترسى و عبادت مى كنى ؟ گفت : من زنا كرده ام وقتى به فكر آن مى افتم ، قدرت عبادتم بیشتر مى شود. تو هم اگر مى خواهى مانند من حال عبادت پیدا كنى ، باید ولو یك مرتبه زنا كنى .
عابد گفت : من كسى را نمى شناسم كه با او زنا كنم وانگهى ، این كار خرج دارد و احتیاج به پول است ؛ در حالى كه من ندارم و كسى به من پول نمى دهد. شیطان گفت : من به تو كمك مى كنم و راهنمایى ات مى نمایم . دست برد زیر سجاده و چهار درهم بیرون آورد به عابد داد و گفت : این پولها را بگیر و داخل شهر شو. سراغ خانه فلان زن فاحشه را بگیر و با او زنا كن ، بعد از آن دیگر از نماز خسته نمى شوى .
عابد پول را گرفت و روانه شهر شد و سراغ خانه فلان زن فاحشه را گرفت . مردم خوشحال شدند و گفتند: عابد آمده كه او را توبه دهد و از گناه منع كند. خانه را به او نشان دادند. با همان لباس وقیافه اى كه داشت داخل شد و گفت : اى زن ! این پول را بگیر و زود آماده شو كه وقت نماز نگذرد.
زن نگاهى به او كرد و لباس و قیافه او را كه دید دریافت وى از مشتریان او نیست والا سر و وضع خود را تغییر مى داد و این قدر عجله نداشت . او اهل فسق و فجور نیست . ماجرا را از عابد پرسید: او هم تمام سرگذشت آن كسى كه میهمان او شده و عبادت او را تا آخر براى زن نقل كرد.
زن فهمید كه آن شخص شیطان بوده است . گفت : اى بنده خدا! او شیطان بوده و با نماز مى خواسته تو را فریب دهد! برگرد و از این عمل منصرف شو كه گناه نكردن بهتر از گناه كردن و بعد توبه نمودن است ؛ زیرا شاید توبه قبول نشود یا عمر تمام شود؛ و در حالى بمیرى كه توبه نكرده باشى . اى عابد برگرد، اگر آن شخص هنوز مشغول نماز است بدان او انسانى بوده و اگر رفته بدان شیطان بوده ، عابد وقتى برگشت كسى را ندید.
اتفاقا آن زن همان شب از دنیا رفت . صبح كه شد، دیدند بر در خانه او نوشته شده ، اى مردم ! جمع شوید فلان زن را دفع كنید كه از اهل بهشت است ! مردم به شك افتادند، در كفن و دفن او حیران شدند! و سه روز دفن او را به تاءخیر انداختند. خداوند به حضرت موسى علیه السلام خطاب كرد كه : برو و مردم را خبر كن ، جنازه اش را غسل دهند و بر وى نماز بخوانند و در قبرستان مومنان دفن كنند. من به خاطر این كه یكى از بندگان ما را از گناه منصرف كرد، او را بخشیدم و از گناهان او صرف نظر كردم و او را از اهل بهشت قرار دادم .(311)



طبقه بندی: شیطان،
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


ارائه مطالب مذهبی در مورد امام زمان شهدا اسلام ایت الله بهجت (ره) اس ام اس مذهبی علمای دینی اهل بیت (ع) شیعه دل نوشته ولایت و امامت احادیث آموزش مداحی و کتاب دینی شیطان

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تگ