تبلیغات
یا امام زمان (عج)

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

یا زهرا (س).یا شهید گمنام


یا امام زمان (عج)
1170 سال است که مهدی (عج) به دنبال 313 مرد است و چقدر مرد شدن زمان می برد!
نویسندگان
نظر سنجی
آهای کسی که اسم خودت رو گذاشتی مسلمون چقدر حاضری برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات بفرستی ایا اصلا حاضری؟




تگ
تگ
:. تهمت شیطان به مریم .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
 
شیطان بعد از آن كه حضرت زكریا را به شهادت رسانید، در صدد برآمد كه آبروى حضرت مریم را نیز بریزد و در پى فرصت بود.
وقتى حضرت عیسى علیه السلام متولد شد، آن ملعون به صورت زنى از بنى اسرائیل در آمد و آنان را واداشت تا به مریم ناسزا گویند و آب دهان به صورت ایشان اندازند.
وقتى زن ها مریم را دیدند كه فرزندش را در آغوش گرفته مى آید، شروع كردند به ایشان ناسزا گفتن . به او گفتند: اى مریم ! حیف از آن سابقه درخشان و این آلودگى ! صد حیف از آن دودمان پاكى كه این گونه بدنام شد. اى مریم ! تو مسلما كار بسیار عجیب و بدى انجام دادى ! این كار شایسته تو نبود. بعضى به او گفتند: اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نیز هرگز آلودگى نداشت و زناكار نبود.
در این هنگام ، مریم به فرمان خدا سكوت كرد. تنها كارى كه انجام داد این بود كه اشاره به نوزادش عیسى علیه السلام كرد - كه از او بپرسید. آنها گفتند:
ما چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوییم ؟! - اى مریم ! ما را مسخره كرده اى - ولى این حالت چندان به طول نینجامید؛ چرا كه آن نوزاد زبان گشود و با آنان سخن گفت . و رفع تهمت از مادر خود كرد و بینى شیطان را به خاك مالید.(347)
بعد از آن ، مریم فرزند خود عیسى را برداشت و از بیت المقدس بیرون آمد تا به آبادى رسیدند. كد خداى آن آبادى ، مریم را به خانه خود برد و روز به روز به احترام مریم مى افزود.
باز، شیطان به فكر توطئه و تهمت دیگرى برآمد كه ضربه خود را به مریم و فرزندش بزند. نقشه آن ملعون این گونه بود كه ، شبى طفل آن كدخدا را خفه كرد و آمد پیش وى و گفت : این زن نمك نشناس طفل تو را كشته است . من دیدم این زن و فرزندش حلق این طفل معصوم و بى گناه را فشردند تا مرد. دلم به حال این طفل سوخت و ناراحت شدم .
كدخدا عاقل بود. مریم را طلبید و گفت : من چه بدى در حق تو كرده بودم كه پسر مرا كشتى ؟! مریم قسم یاد كرد كه من از این قضیه اطلاع ندارم .
آن مرد گفت : من ، آن را به خدا واگذاشتم ، لیكن دیگر این جانمان كه چشم من به صورت شما نیفتد. نمى توانم قاتل فرزندم را ببینم . ایشان هم از آن جا بیرون رفتند و خانه به دوش ، هر روز در دهى به سر مى بردند.(348)



طبقه بندی: شیطان،
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 02:19 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


ارائه مطالب مذهبی در مورد امام زمان شهدا اسلام ایت الله بهجت (ره) اس ام اس مذهبی علمای دینی اهل بیت (ع) شیعه دل نوشته ولایت و امامت احادیث آموزش مداحی و کتاب دینی شیطان

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تگ