تبلیغات
یا امام زمان (عج)

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

یا زهرا (س).یا شهید گمنام


یا امام زمان (عج)
1170 سال است که مهدی (عج) به دنبال 313 مرد است و چقدر مرد شدن زمان می برد!
نویسندگان
نظر سنجی
آهای کسی که اسم خودت رو گذاشتی مسلمون چقدر حاضری برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات بفرستی ایا اصلا حاضری؟




تگ
تگ
:. شیطان در مرحله اول زمین خورد .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
 
اگر گفتار و كردار و حركات انسان براى خدا باشد از دشمن نمى ترسد، بر شیطان دشمنان دین غالب خواهد شد و اگر از روى هوا و هوس و مادیات باشد شیطان و بى دینان بر او غالب خواهند گشت .
گویند: در بنى اسرائیل عابدى بود. او را گفتند: در فلان جا درختى است كه قومى آن را مى پرستند. او براى رضاى خدا و تعصب در دین خشم گرفت و از جاى برخاست ، تبر بر دوش نهاد و رفت تا آن درخت را از بیخ و بن قطع كند.
ابلیس به قیافه پیرمردى در آمد جلوى او را گرفت . از وى پرسید: كجا مى روى ؟ عابد گفت : به فلان جایگاه مى روم تا آن درخت را قطع كنم كه دیگر مردم آن را نپرستند.
ابلیس گفت : برو به عبادت خود مشغول باش كه این كار از دست تو بر نیاید عجله ناراحت شد و با وى در آمیخت ، ابلیس را بر زمین زد و روى سینه او نشست .
ابلیس گفت :اى عابد! خداوند پیامبرانى دارد، اگر بخواهد این درخت قطع شود، یكى از پیامبران خود را مى فرستد تا آن را ببرد، به تو چه مربوط است ؟ خداوند به تو چنین دستورى را نداده است . عابد گفت : من باید این درخت را قطع كنم و چاره اى غیر از این نیست .
ابلیس گفت : تو مردى فقیر و عیال مند هستى و مردم خرجى تو را تاءمین مى كنند. اگر دست از كار خود بردارى و درخت را قطع نكنى ، من قول مى دهم كه هر روز دو دینار در زیر بالش تو بگذارم تا هم خودت از آن استفاده كنى هم به عابدهاى دیگر صدقه دهى و انفاق نمایى و هر روز از بابت صدقه ثوابى عاید تو گردد. عابد قدرى در این باره فكر كرد و با خود گفت : یك دینار را به مصرف خود مى رسانم و یكى دیگر را صدقه مى دهم . این كار براى من بهتر است تا كندن آن درخت ؛ زیرا كندن آن ، كار پیامبران است نه كار من ! برگشت بامداد روز اول و دوم دست زیر بالین خود، دو دینار را برداشت و به مصرف رسانید. روز سوم دید كه از دینار خبرى نیست . خشم گرفت ، تبر را برداشت و حركت كرد. گفت : این دفعه تا درخت را قطع نكنم بر نمى گردم .
بار دیگر ابلیس سر راهش را گرفت و گفت : اى عابد! از این كار دست بردار كه از عهده ات بر نمى آید. این بار هم باز در هم آویختند ابلیس عابد را بر زمین زد و روى سینه زمین زدى .
ابلیس پاسخ داد: دفعه اول تو به قصد رضاى خدا براى قطع درخت حركت كردى ، خشم تو خدایى بود و خداوند هم مرا مغلوب كرد و بر زمین زد و تو مسلط شدى ؛ چون هر كس براى خداكارى انجام دهد، مرا بروى تسلطى نیست ؛ ولى این دفعه تو با طمع و براى دنیا خشم گرفتى و تابع هواى نفس ‍ خود شدى ، از این جهت من بر تو غالب شدم و ترا زمین زدم .(433)



طبقه بندی: شیطان،
[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


ارائه مطالب مذهبی در مورد امام زمان شهدا اسلام ایت الله بهجت (ره) اس ام اس مذهبی علمای دینی اهل بیت (ع) شیعه دل نوشته ولایت و امامت احادیث آموزش مداحی و کتاب دینی شیطان

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تگ